کدام یک مقصر می باشد ؟! فرهنگ پراید؟ یا پراید؟

برطبق گزارشی که از جانب الف در دست ما می باشد اختلاف بزرگی بین تعداد تلفات رانندگی در ایران و استاندارد جهانی وجود دارد

ایشان همچنین اعلام نمودند که احتیاط نکردن بعضی از مردم منجر به بروز بعضی از این تصادفات شده است

بر طبق آمار و ارقام که موجود می باشد خسارات و تلفات مادی و معنوی که از این تصادفات بر جای می ماند با خساراتی که جنگ عراق بر جای گذاشت برابری میکند

 

وقتی این همه تصادفات بالا گرفته است مردم همگی پراید را مقصر این مرگ و میر میدانند

درست است که پراید یک خودروی غیر ایمن می باشد و کلا از رده خارج هم هست اما اینکه کا دلایل همه تصادفات را پراید بدانیم غیر معقول می باشد

بجرآت می گوئیم که اگر بجای پراید هر اتوموبیل دیگری با کیفیت بهتر نقش این خودروی عامه پسند را برعهده می گرفت در نتیجه آمارکشته های جاده ای

تغییر چندانی حاصل نمی شد. شاید در ابتدا این ادعا چندان منطقی بنظرنرسد اما …؟ دلیلش را عرض می کنم اگرچه ممکن است برخی هموطنان را خوش

نیاید:

هنوز یادمان هست که تا همین سی – چهل سال پیش در زندگی روستائی و آن خلوص و صفای خاص که قرابت چندانی هم با اتوموبیل و رانندگی نداشت، ”

دوچرخه ” و نهایتآ ” موتورسیکلت ” وسیله رایج نقل و انتقالات بحساب می آمد که آنهم بعلت جمعیت قلیل و گستره ی وسیع، قوانین راهنمائی و رانندگی

توجیهی برای موجوّدیت نداشت تا الزامی بر اجرای آن احساس شود. با تغییرالگوی زندگی و سرازیر شدن سیل اتوموبیل به روستاها، رانندگی کردن بصورت ”

دلخواه و باری به هرجهت” هم آغاز شد. از سوی دیگر تمرکز جمّعیت و وضعیّت اجتماعی حاصل از پدیده مهاجرت به کلان شهرهائی با ویژگی های مخصوص،

عملآ بخشی از قواعد نانوشته چنان سبک رانندگی و” نا آشنا به مقررات” به حوزه شهری نیزکشیده شد. شهرهائی که خود از بروز بحران های اجتماعی متعّدد

ناشی از هجوم ” مدرنیسم ” (*) بشدّت رنج می برد و شهروندانی که برخی از آنها حتی تا امروز هم به مفهوم حقوق اجتماعی آشنا نشده و اجرای قوانین را نه تنها

جدی نمی گیرند بلکه به هیچ می انگارند. بی تردید در چنین وضعیتی است که مظاهر “ماشینیسم” به منزله ” تیغ عریان در کف زنگی مست ” آتش بجان

زندگی انسان ها می اندازد.

همین سال گذشته بود که بفاصله بیست و چهار ساعت سرنشینان دو اتوموبیل بسیار گرانقیمت – که هیچکدام هم پراید نبود! – بعلت تصادف با سرعت

سرسام آور نه در جاده ها بلکه در خیابان های قلب تهران چنان پودر شدند که صورتهایشان هم قابل شناسائی نبود.

از دو سه دهه گذشته پدیده مهاجرت به شهـرها – که بررسی دلایل آن موضوع این نوشتار نیست – سیل مهاجرت ناگزیر جمعیت از روستاها و شهرهای

کوچک بسوی کلان شهـرها آغـاز گردید. هنوز هم دم دستی ترین راه امرارمعاش سرهم کردن مبلغی پول و سپس پرداخت پیش قسط و تملیک یک دستگاه

اتوموبیل با شرایط مناسب است تا با مسافرکشی هم هزینه زندگی تآمین شود و هم اقساط ماهیانه اتوموبیل باز پرداخت گردد. در چنین شرائطی بجـز “پراید

وطنی” چه وسیله دیگری می تواند این اهداف را تامین کند؟ روشن است که وقتی راننده ای تازه کارپشت فرمان یک اتوموبیل با هر خصوصیتی بنشیند و بدون

آشنائی با لزوم رعایت ابتدائی ترین قوانین راهنمائی و رانندگی آن هم در غیاب سیطره مجریان قانونی براه بیفتد چه اتفاقی خواهد افتاد؟

 

نتیجه بدیهی آن در داخل شهرها و خیابان ها ترافیک و تصادفات معمولی و صدمات مالی و غیرجانی است اما در جاده ها به تصادفات جدّی و مرگ دلخراش منجـر

می شود. بارها اشاره شده که خسارات سنگین وارده ازگره کور ترافیک شهری، اتلاف وقت، هدر رفتن سرمایه و بخطر افتادن سلامتی و بهداشت شهروندان

بسیار بیشتر از صدمات تصادفات جاده ای است، امّا تنها بدلیل آنکه مرگ ومیرعینی نداشته و محرّک احساسات نیست،کمتر مورد توجه افکارعمومی قرار می

گیرد.

در مسافرت های برون شهری، کم نیستند رانندگانی که به همان سبک و سیاق داخل شهرها حرکت می کنند، توقـف های نابجا و فوق العاده خطرناک، سرعت زیاد

و حتی سرعت کم، عبور از شانه خاکی جاده و ایجاد گرد و خاک، حرکت با دنده عقب بمنظور اتراق در مکان مناسب، توقف ناگهانی و بدون راهنما برای برآوردن حوایج

همراهان و ….. تصویر آشنای این روزهای جاده های ایران است که به بروز حوادث تلخ و متلاشی شدن کانون خانواده های بیگناه منجرشده تا قربانی ندانم کاری و

خودخواهی برخی رانندگان دیگر باشند.

این وقایع می تواند توسط هر راننده و یا هراتوموبیلی اتفاق بیفتد اما با یک نگاه به عینه می توان دید که شاید بیش از ۸۰% مقصّرین تصادفات، از لشکر

“پراید سوار” باشند. راقم این سطور نیز پراید سوار است اما دلیل نمی شود که از کنار واقعیات مسلم بگذریم. واقعیاتی که نشان می دهد “پراید” با تمام

معایب ریز و درشتش تنها یک خودرو تولید داخل است که به تنهائی نمی تواند مرکب مرگ باشد بلکه بعنوان یک نماد در فرهنگ راهنمائی و رانندگی و حتی در

حوزه زندگی اجتماعی ظاهر شده و بد نیست با نام “فرهنگ پراید” در ادبیات اجتماعی از آن یاد شود! فرهنگی که در خلاء وجودی بی مسئولیتی کارحانجات

تولید اتوموبیل و عدم اجرای جدّی قوانین رانندگی متولد شد امّا می تواند در تحلیل ناهنجاری ها و بحران های اجتماعی، فرهنگی و حتی سیاسی واژه مناسبی

برای انتقال خیلی از مفاهیم باشد.

(*) – پی نوشت: استفاده نادرست از تلفن همراه دوربین دار، سوءاستفاده از فضای مجازی و بد آموزی از ماهواره، مشکلات ناشی از آپارتمان نشینی و بالاخره نحوه

رانندگی با خودروهای خاص و … از نمونه های “مدرنیسم” است که بعلت ناآگاهی از نحوه استفاده صحیح، زمینه دعاوی بسیاری بوده که در حال حاضر نیز پرونده

های آن درمراجع قضائی مفتوح است.

 

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید